تبليغاتX
سكوت كبود

سكوت كبود

12 انگيزه غلط براي ازدواج

1- فشار اطرافيان: تـاثيراتي است كه دوستان،خانواده،جـامـعـه و حتي عقايد شما بر شما تحـــميـــل مـي كنند.

پيامي كه مضمون آن اينچنين است: "تو بايد در يك رابـطه بـا جــنس مخــــالف خود باشي و يا حتما ازدواج كني، اگر رابــطه نداشته باشي و يا ازدواج نكرده باشي حتما عيبي در تـو وجــود دارد." در جــامعه فـــشار زيادي به افراد مجرد تـحمـــيل ميگردد اما ديگر زمان آن فرا رسيده است كه آنها را بـه حـــــال خود رها كنيم و بياموزيم كه تجرد آنها را درك كــرده و ارج نـهـــيم. هر فردي مختار است مجرد بماند و يا ازدواج كند.

2- رهايي از تنهايي و افسردگي: بسياري از افراد تنها به اين خاطر كه تنها هستند( و يا از تنها ماندن هراس دارند) و يا مايوس ميباشند تن به ازدواج ميدهند. آنها تصور ميكنند كه ازدواج مشكل آنها را مرتفع ميكند. اما در اين شرايط معمولا فرد قادر به يك گزينش صحيح نميباشد و احتمال آنكه فرد با شخص نامناسبي ازدواج كند زياد است. يك انسان نااميد و تنها پس از ازدواج نيز تنها خواهد ماند. برخي افراد تا آن حد از لحاظ عاطفي تهي ميباشند كه اميدي به يك ازدواج موفق با هيچ فردي را احتمال نميدهند. در نهايت نيز اينگونه افراد گرفتار روابط محنت زا و غم انگيزي ميشوند.

3- عطش جنسي: برخي افراد آنقدر غرق در غرايض جنسي خود ميبانشد كه جز روابط جنسي به چيزي ديگري نمي انديشند. آنها رابطه جنسي را به يك رابطه صميمانه و دراز مدت ترجيح ميدهند. اين گونه افراد تنها بدنبال يك همخوابه ميباشند تا يك همسر خوب. اينگونه ازدواجها نيز پس از مدتي به سردي گراييده و از هم ميپاشد. اين انگيزه معمولا در مردان مشاهده ميشود و تعداد آنها هم كم نيست.

4- گريختن از واقعيات زندگي خود: بسياري از افراد ازدواج ميكنند نه به اين خاطر كه شخص مناسبي را براي ازدواج يافته اند، بلكه به جهت آنكه عذري براي دوري گزيدن از مشكلات و واقعيات زندگي خود تراشيده باشند. زندگي اينگونه افراد عاري از شور و اشتياق و هدف مشخص ميباشد. اما جاي آنكه راه حل را درون خودشان بيابند ازدواج كرده و تصور ميكنند با ورود فرد ديگري در زندگيشان، زندگي آنها نيز از سكون و كسالت آوري بيرون خواهد آمد.

5- گريختن از رشد و بالندگي: اينگونه افراد تنها به اين منظور ازدواج ميكنند كه فرد ديگري مسئوليت مراقبت از آنها را به عهده گيرد. اينگونه افراد معمولا از لحاظ عاطفي به شريك خود وابسته ميشوند. اينگوه ازدواجها در موارد زير نمود بيشتري دارند:

       ازدواجهايي كه اختلاف سني فاحشي ميان دو فرد وجود دارد.

      در ازدواجهايي كه اختلاف فاحشي در قدرت مالي و يا موفقيت شغلي دو فرد وجود دارد.

      ازدواجهايي كه مغايرت محسوسي در سبك زندگي دو فرد وجود دارد.

6- احساس گناه: برخي افراد كه پيش از ازدواج با فردي رابطه دراز مدت داشته اند تن به ازدواج با فرد ميدهند به اين خاطر كه از ترك كردن شريك خود هراس دارند كه پس از رفتن آنها چه بر سر شريكشان خواهد آمد. همچنين احساس گناه ميكنند زيرا كه تصور ميكنند آنطور كه بايد و شايد رفتار پسنديده اي نسبت به شريك خود نداشته اند و يا متقابلا لطفهايي كه شريكشان در حق آنها روا داشته را جبران نكرده اند. هنگامي كه فرد از روي احساس گناه و عذاب وجدان و نه از روي عشق واقعي تن به ازدواج با فردي ديگر ميدهد ثمري جز ناكامي و نابودي هر دو فرد در پي نخواهد داشت.

7- پر كردن خلاء احساسي و معنوي: اينگونه افراد داراي حس پوچي و بي ارزشي ميباشند و ميخواهند توسط فرد ديگري خلاء وجودي خود را به گونه اي پر كنند اما بايد آگاه باشند كه هر ميزان هم كه فرد مقابلشان آنها را دوست داشته باشد قادر به پر كردن خلاء هاي زندگي آنها نميباشد.

8- پذيرش اجتماعي: جامعه به افراد مجرد به چشم يك انسان متهم مينگرد. اين جمله را در درب ورودي بسياري از رستورانها و يا مراكز ديگر زياد ديده ايد: "ورود افراد مجرد ممنوع" و يا بسيار از موسسات و ادارات افراد مجرد را به استخدام خود در نمياورند. بنابراين ازدواج انگيزه اي ميگردد براي جوانان تا در جامعه مورد پذيرش قرار گيريند.

9- تامين مخارج زندگي: اينگونه ازدواجها در زنان بيشتر به چشم ميخورد كه به منظور تامين نيازهايشان با مرد ثروتمندي تن به ازدواج ميدهند.

10- اعتماد بنفس پايين: برخي افراد با نخستين فردي كه به آنان پيشنهاد ازدواج ميدهد ميپذيرند و ازدواج ميكنند. اينگونه افراد به لحاظ اعتماد بنفس پايينشان ميپندارند قابل دوست داشتن نبوده و يا ارزش، زيبايي، محاسن و هنر كافي در خود سراغ ندارند كه فردي شيفته آنان گردد. آنان از ترس آنكه نكند فرد ديگري آنان را نپسندد و شايد اين آخرين فرصتي باشد كه در زندگي برايشان ايجاد گشته، شتابزده تن به ازدواج ميدهند.(مانند دختراني كه خيلي زود ازدواج ميكنند)

11- اخذ تابعيت كشور ديگر: اينگونه افراد براي اخذ تابعيت كشور خاصي تن به ازدواج ميدهند كه يك ازدواج مصلحتي محسوب ميگردد.

12- بي ارزش شمردن ارزش خود: اينگونه طرز تفكر در زنان به چشم ميخورد. اينگونه زنان و يا دختران چنين ميپندارند كه وظيفه يك فرد تامين مخارج معيشتي و وظيفه يك زن تنها برآورده ساختن نيازهاي جنسي مرد ميباشد. آنها ارزش زن را در سطح يك همخوابه صرف ميدانند. يكي از عللي كه دختران جوان با مردان مسن ازدواج ميكنند همين مسئله ميباشد.

به خاطر داشته باشيد كه بهترين سن ازدواج بر اساس مطالعات 32 سال ميباشد. بنابراين عجله نكنيد و با ديد گشوده شريك زندگي خود را برگزينيد. همچنين سعي كنيد پيش از بچه دار شدن حداقل 2 سال از ازدواج شما گذشته باشد تا رابطه شما با فرد مقابل به ثبات مطمئني رسيده باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 23:18  توسط ميلاد  | 

بد از بدتر

پدر در حال رد شدن از كنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد كه تخت خواب كاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يك پاكت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاكت رو باز كرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،

با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار كنم، چون مي خواستم جلوي يك رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا كردم، او واقعاً معركه است، اما مي دونستم كه تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالكوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينكه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يك تريلي توي جنگل داره و كُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يك رؤياي مشترك داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز كرد كه ماريجوانا واقعاً به كسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي كاريم، و براي تجارت با كمك آدماي ديگه اي كه توي مزرعه هستن، براي تمام كوكائينها و اكستازيهايي كه مي خوايم. در ضمن، دعا مي كنيم كه علم بتونه درماني براي ايدز پيدا كنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت كنم. يك روز، مطمئنم كه براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.

با عشق،

پسرت،

John

پاورقي : پدر، هيچ كدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري كنم كه در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به كارنامه مدرسه كه روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 2:15  توسط ميلاد  | 

قضاوت مردم در مورد پولدارها و پول ندارها

اگر لباس تنگ و چروک و بیریخت بپوشن :

در مورد پولداره : ایول عجب لباسی معلوم نیست از کجا خریده …. اصل مارک داره  …. فکر کنم خودش از خارج خریده

در مورد بی پوله : عجب لباس جیغی …. احتمالا” بهش صدقه دادن شایدم دست دوم خریده

اگر مد خفن مدل هچل هفتی بزنن :

در مورد پولداره : اوه ببین چه تیپی زده … از سیخای سرش معلومه ژلش ایستوریای اصل ایتالیاست … فکر کنم تیریپی که زده همین دیروز انریکو زده … اونجا هر چی شلوارت پاره تر باشه محبوبیت بیشتره .

در مورد بی پوله : اه چه شپل … فکر کنم با صابون دست و صورت سرش میشوره که انقدر سیخ واستاده … تو خونشونم که سوزن نخ پیدا نمیشه یک کوک به این پاره پوره ایاش بزنه …


اگر تند تند غذا بخوره :

در مورد پولداره : ببین چقدر گرفتاره که مجبوره انقدر تند غذا بخوره یا هواپیماش داره میپره یا جلسه مهمی داره

بی پوله : اوووووو انگار از قحطی فرار کرده

اگر آروم و کم غذا بخوره :

پولداره : احتمالا” این غذا تو رژیم غذاییش نیست و باید آهسته بخوره که معدش نفهمه !!!!!!

بی پوله : اینو ببین فکر کنم تا حالا همچین غذایی ندیده بلد نیست بخوره …

 

 

اگر با جنس مخالف صحبت کنه :

پولداره : عجب روابط عمومی بالایی … مرسی فرهنگ …. دختر و پسر براش یکیه …. آی اینطوری حال میکنم ……

بی پوله : این سیرابی رو ببین .. چه ذوقی میکنه طرف بهش پا داده …  ندیده دیگه .. بپا نخوریش


اگر درس بخونه :

پولداره : احسنت به این تدبیر و اندیشه …. این تو ایران نمیمونه ….. مطمئنم تو لیست فرار مغزهاست

بی پوله : خر خونیم اندازه داره دیگه …. انقدر میخونی آخرش چی ؟!! بپا عینکت  نیفته …

اگر درس نخونه :

پولداره : پول داره درس میخواد چیکار ….. درس برا بچه بی پولا و بیکاراست

بی پوله :بد بخت نون نخورده نمیتونه درس بخونه

در مورد خانوما >>> از نوع محجبه و چه بسا چادری

پولداره : آفرین به این تربیت صحیح  … معلومه خالصانه مسلمونه … این دختر نیست فرشتست که تو این جامعه خراب خودشو اینطوری میپوشونه

بی پوله : اوهوک …. چقد امل … کی به تو نگاه میکنه حالا ؟!؟!؟


درمورد پسرهاي جوون ››› مدل ابرو قشنگ و زير ابرو گوگول

پولداره : بابا مايكل جكسون … لئوناردو …. گاتوسو … برم زير ابروهاي شيطونيتو

بي پوله : مرتيكه خجالت نميكشه …. آرايش ميكني ؟! اين روزا ديگه دختر پسرا از هم تشخيص داده نميشوند … وانگهي چي شده داداشمون …..

ازدواج :

پولداره : یکی دو تا کمه ….. من جای این بودم اصلا” ازدواج نمیکردم … این همه حور و پری دور و برش – بیخیال ازدواج ….. تیر تپرش

بی پوله : آخی حیوونی تا دیروز عنکبوت تو جیبش یکی بود حالا دو تا شد ( ضرب المثلی شد برا خودش !! )

پیاده روی :

پولداره : زنده باد سلامتی و تناسب اندام …. هیچ چیزی از ورزش و مخصوصا” پیاده روی برای تندرستی انسان بهتر نیست حتی میگن اشتها رو هم زیاد میکنه .

بی پوله : کفشاشم مالی نیست که حالا بگیم پیاده بره … قربونش برم که همیشه بلیت خط 11 رو داره .

تعویض ماشین :

پولداره : بابا تنوع …. آخرین مدل …  سنت اگزوپری … پارکینگ دیگه جا نداره

بی پوله : دبیا … تا دیروز دنبال الاغ پدر بزرگش میدوید حالا واسه ما ماشین خریده


تعویض کار :

پول داره : شکمه پره … چه این بشقاب چه اون بشقاب ……. پول تولید میکنه دیگه چه این کار چه اون کار … میباره براش

بی پوله : فقط مونده بود این به یه جایی برسه … از فردا جواب سلام ما رو هم نمیده

رانندگی :

پولداره : فکر کنم عادت به رانندگی نداره آخه همیشه راننده داشتن اما استیل فرمون گرفتنشو داشته باش … انصافا” شوماخرم اینطوری فرمون نمیگیره

بی پوله : عمو جون ترمز اون وسطیست … الاغا رو کجا بستی ؟! گوسفندا رو چه کردی ؟!!؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:5  توسط ميلاد  | 

قبر مطهر

قبر وسط آب

آیة‏الله حاج سید عباس كاشانى حائرى نقل مى‏كرد: «روزى در خانه آیة‏الله العظمى حكیم(1) بودم كه كلیددار آستان مقدس حضرت ابوالفضل علیه‏السلام تلفن كرد و گفت: سرداب مقدس ابوالفضل علیه‏السلام را آب گرفته و بیم آن مى‏رود كه ویران گردد و به حرم مطهر و گنبد و مناره‏ها نیز آسیب كلى وارد شود، شما كارى بكنید.

آیة‏الله حكیم فرمودند: من جمعه خواهم آمد و هر آنچه در توان دارم انجام خواهم داد. آنگاه گروهى از علماى نجف از جمله اینجانب به همراه ایشان به كربلا و به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه‏السلام رفتیم، آن مرجع بزرگ براى بازدید به‏ طرف سرداب مقدس رفت و ما نیز از پى او آمدیم، اما همین ‏كه چند پله پایین رفتند، دیدم نشستند و با صداى بسیار بلند كه تا آن روز ندیده بودم، شروع به گریه كردند. همه شگفت‏زده و هراسان شدیم كه چه شده است؟ من گردن كشیدم دیدم شگفتا منظره عجیبى است كه مرا هم گریان ساخت.

قبر شریف حضرت ابوالفضل علیه‏السلام در میان آب مثل جایى كه از هر سو به وسیله دیوار بتنى بسیار محكم حفاظت ‏شود، در وسط آب قرار داشت، اما آب آن را نمى‏گرفت. درست همانند قبر سالارش حسین علیه‏السلام كه متوكل عباسى بر آن آب بست اما آب به سوى قبر پیشروى نكرد. (2)



1. از مراجع تقليد در نجف اشرف
2. كرامات الصالحین، ص ‏286، به نقل از: كرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل علیه‏السلام)، على میرخلف‏زاده، ص‏
92

منبع سايت اعتقادات
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 21:23  توسط ميلاد  | 

تصاویری از چشمه آبی که گرداگرد قبر حضرت ابوالفضل در طواف است

يا ابوالفضل

سلام

حتما شنیده اید که قبر مطهر حضرت عباس عليه السلام با آب احاطه شده
قبر حضرت عباس داخل ضريح نيست بلکه طبقه پایین محل اصلي دفن حضرت است که به آن سرداب ميگويند
راههاي ورود به سرداب یکی از راه حياط حرم و ديگري از داخل صحن نزديک ضريح است که برای عدم هجوم زائرين بسته است
تصاويري از چشمه آب زلالي كه صدها سال است گرداگرد قبر اصلي حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در زير حرم مطهرش در كربلا طواف مي‌كند ،

و اين است اجر تشنه‌ماندن او بر لب فرات به احترام تشنگي برادر...












+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 21:6  توسط ميلاد  | 

java دانلود مجموعه نرم افزارهاي جاوا

مجموعه نرم افزار هاي جاوا در ايران به دليل تحريم از سايت اصلي قابل دريافت نميباشد! اينک شما مي توانيد تعدادي از پرکاربرد ترين ابزارهاي زبان برنامه نويسي جاوا را به طور مستقيم از سرور هاي پي سي دانلود دريافت نماييد.




+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 23:49  توسط ميلاد  | 

آفرينش زن

يك متني رو يك جايي خوندم كه خيلي خوشم اومد و گفتم اينجا بزارمش تا دوستاني كه تا حالا نخوندش استفاده ببرند.


ازهنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت.

فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد: چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟

خداوند پاسخ داد: دستور کار او را ديده اي ؟

او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند.

بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.

بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از جايش بلند شد ناپديد شود.

بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.

گفت: شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟

خداوند پاسخ داد: فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند

خداوند سري تکان داد و فرمود:بله.

يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد،

از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.

يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!!

و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند، بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد.

اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .

خداوند فرمود: نمي شود !!

چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.

از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج ساله را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.

اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي .

بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني که تا چه حد مي تواند تحمل کند و زحمت بکشد .

فرشته پرسيد: فکر هم مي تواند بکند ؟

خداوند پاسخ داد: نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.

آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.

اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي زيادي مواد مصرف کرده ايد.

خداوند مخالفت کرد: آن که نشتي نيست، اشک است.

فرشته پرسيد: اشک ديگر چيست ؟

خداوند گفت: اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي، تنهايي، سوگ و غرورش.

فرشته متاثر شد.

شما نابغه ايد، اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.

زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کنند.

همواره بچه ها را به دندان مي کشند.

سختي ها را بهتر تحمل مي کنند.

بار زندگي را به دوش مي کشند،

ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند.

وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.

وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند.

وقتي خوشحالند گريه مي کنند.

و وقتي عصباني اند مي خندند.

براي آنچه باور دارند مي جنگند.

در مقابل بي عدالتي مي ايستند.

وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، نه نمي پذيرند.

بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.

براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند.

بدون قيد و شرط دوست مي دارند.

وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند.

در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند.

در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند،

با اينحال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند.

آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند که نشانتان بدهند چه قدر برايشان مهم هستيد.

قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد

زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند مي دانند که بغل کردن و بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد.

کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان مي آورند.

زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند

خداوند گفت: اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد

فرشته پرسيد: چه عيبي ؟

خداوند گفت: قدر خودش را نمي داند ...



+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 20:7  توسط ميلاد  | 

خیلی ساده

این رو باید به عنوان پست اول میزدم و دلیل نامگذاری وبلاگ رو میگفتم

عیب نداره و حالا اینو میزنم

سکوت کبود نام یکی از قشنگترین شعرهای دکتر شریعتی هست:

سکوت کبود
هر لحظه حرفي از اعماق مجهول درون ما مي جوشد
و همچون زبانه هاي آتش آتشفشاني ,
از سينه جستن مي کند و از حلقوم بالا مي آيد
تا از دهانه ي آتشفشان
از دهان ما سر بردارد و بيرون ريزد
و سر به آسمان روح ,
چشم به راه آن منِ ديگرمان بردارد و نمي شود.
نمي توان, که زنجيرها فرا مي رسند
و لب ها فرو مي بندند و طناب ها بر گردن مي پيچند
و حلقوم را تا لحظه ي احتضار مي فشرند و مي فشرند.
تا نفس زنداني مي شود و خفقان مي رسد
و چهره کبود مي گردد و سکوت.................
و چه سکوتِ کبودِ سنگينِ بي رحمي


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 14:46  توسط ميلاد  | 

انواع انسانها از ديد دكتر شهيد

دکتر علي شريعتي انسانها را به چهار دسته تقسيم کرده است:

1. آناني که وقتي هستند هستند وقتي که نيستند هم نيستند

عمده آدمها. حضورشان مبتني به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.


2. آناني که وقتي هستند نيستند وقتي که نيستند هم نيستند

مردگاني متحرک در جهان. خود فروختگاني که هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند. بي شخصيت‌اند و بي اعتبار. هرگز به چشم نمي‌آيند. مرده و زنده‌اشان يکي است.


3. آناني که وقتي هستند هستند وقتي که نيستند هم هستند

آدمهاي معتبر و با شخصيت. کساني که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را مي گذارند. کساني که همواره به خاطر ما مي‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.


4. آناني که وقتي هستند نيستند وقتي که نيستند هستند

شگفت انگيز ترين آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتي که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم. باز مي‌شناسيم. مي فهميم که آنان چه بودند. چه مي گفتند و چه مي خواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم . هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت مي‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني که مي‌روند يادمان مي آيد که چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.



+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 12:25  توسط ميلاد  | 

زيبا ترين صدا


زيباترين صداي روي زمين مي تواند صداي يك زن عاشق باشه ،

و يا آواز پرندگان

و يا صداي يك موسيقي زيبا

و يا به هم خوردن بشقابها و قاشقها در هنگام گرسنگي ،

و يا صداي نفس كشيدن شخصي كه دوستش داريم ،

اما هميشه صدايي خواهد بود كه قلب ما در آن لحظه نياز به شنيدنش دارد...

پائولو کوئلیو
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 14:31  توسط ميلاد  |